سيد محمد باقر برقعى
3965
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
گرگ در گلّه شبانوار نخواهيم گذاشت * دزد در قافلهسالار نخواهيم گذاشت راهزن سرور و سردار نخواهيم گذاشت * رايت خويش نگونسار نخواهيم گذاشت ملك بىلشگر جرّار نخواهيم گذاشت * وطن خويش چنين خوار نخواهيم گذاشت اى جوانان وطن نوبت آزادى ماست * روز عيش و طرب و خرّمى و شادى ماست سخن عشق يار عزيزم كجا ببينمت و كى * عمر به پايان رسيد و راز نشد طى روز وصالى به خود نديدن تا چند * زحمت شام فراق ديدن تا كى هريك از اعضا ز پا فتاد مگر دل * كو شب و روز است در تلاش پياپى من شدم از دست و ز پا ننشيند * واى به حال من و به عاقبت وى بادهء شوق است در مذاق خردمند * مستىاش افزون از آنچه از اثر مى زمزمهء عشق اگر به ساز نياميخت * چيست نوايى كه برشود ز دف و نى جز سخن عشق كو هماره بود نو * كهنه شود جمله چون حديث جم و كى سيصد و ده از پس هزار به بلژيك * اين غزل آورد طبع من به مه دى عشق و عشق يكى در طاق بستان شد كه بيند * ز عهد باستان آثار شيرين دو صورت ديد بر ديوار از سنگ * به دست صنع صنعت يار شيرين يكى شيرين مهين بانوى ايران * دگر خسرو همايون كار شيرين شكست آورده تاج خسروانى * گياهى رسته با رفتار شيرين پريشان گشته بر رخسار خسرو * بسان موى عنبر يار شيرين عشق روييد از تاج سر شاه * زبان بگشوده بر گفتار شيرين كه خسرو را به دوران افتخارى * نباشد جز به عشق يار شيرين